دیشب با آنکه اصلا فکرش را هم نمیکردم، خوب خوابیدم. این هفته، آخرین هفته ول گشتن من است و از هفته دیگر کارم شروع میشود. میخواهم از این آخرین فرصت خانم خانه بودن حداکثر استفاده را بکنم و هر چی قرتی بازی بلدم در آورم.
مامان میگفت حتما امسال خانه تکانی کنم. دلم میخواهد، اما بعید میدانم بتوانم آنطور که در ایران مردم خانه تکانی میکنند، از پس کار بر آیم. فعلا به خودم قول دادم هر روز سراغ یک گوشه کناری که معمولا کاری به کارش نداریم بروم و خدمتش برسم: کابینتی، کمدی، فرشی...
امروز برای اولین بار با عشق و علاقه رفتم خرید. نمیدانم به خاطر لذت بردن از آخرین هفته بیکاری بود یا به خاطر قولی که از قبل به خودم داده بودم: خریدن فقط محصولات بایو. بر خلاف انتظارم، قیمت چیزهایی که خریده بودم اصلا بیشتر از معمول نشد.
کمی هم در دلم به نظام سرمایه داری غر زدم. آخر بی اغراق ۵ دقیقه داشتم شامپوهای مختلف با مارک های رنگارنگ را وارسی می کردم که یک شامپو پیدا کنم که نه مو را براق کند، نه صاف، نه فرفری، نه ضدشوره باشد، نه برای موهای رنگ کرده، نه برای موهای شکسته و خشک شده. یک شامپوی معمولی. آخر شامپویی گرفتم که مال موهای قهوه ای است (به حق چیزهای ندیده).
دیروز کتاب دو دنیا، نوشته گلی ترقی را دوباره خواندم. بار اول خوشم نیامده بود و فکر میکردم دارد تقلید سیمین دانشور را میکند (واقعا تقلید کردن هم دارد )
اما اینبار از کتاب خوشم آمد. شاید توقعم کم شده یا شاید با راوی همذات پنداری بیشتری میکنم
Anonymous said...