داستانهای سه خواهر
بچه ها به دنیا میاند، ذره ذره دل مامانهاشونو می برند و مامانهاشون هیچ کاری نمی‌تونند بکنند. این شیفتگی که شاید بیشتر یک جور غریزه باشه, اینقدر غیر قابل باور و غیر قابل توضیحه که من ترجیح می‌دم سعی بی‌خود برای توصیفش نکنم.


دیروز موقع رانندگی این شعر یادم اومد و از اون موقع افتاده تو دهنم

آفاق ها گردیده ام، بسیار خوبان دیده ام, مهر بتان سنجیده ام، اما تو چیز دیگری