داستانهای سه خواهر
دانشمند خوبی بودن دلیل مدیر بدی بودن نیست. بعضی آدمها فکر می‌کنند که استادهای که خیلی حالیشونه و کار درستند، حتما خل و چل اند و تو زندگی خونوادگی مشکل دارند و برگه امتحانی بچه ها رو گم می‌کنند. اما هیچم این طور نیست.
یاد معلم جبر کلاس چهارم دبیرستانمون افتادم که می‌گفت نمی‌دونم کدوم بی انصافی اینو تو دهن شما انداخته که هر کی ریاضیش خوبه، ادبیات و تاریخ و جغرافیش بده و بچه‌ها برای اینکه ثابت کنند خیلی باهوشند (؟) و ریاضیشون خوبه، تاریخ و جغرافی نمی‌خونند.
حالا من به شدت احساس کمبود سواد عمومی دارم و می‌دونم وضع سواد عمومی باقی دکتر مهندس های ایرانی عزیز هم بدجور خرابه.

این روزها رو اصلاح یک مقاله ژورنال ام که جدیدا برای چاپ قبول شده کار می‌کنم، همین طور پروپوزال یک پست ـ دک در آمریکا واسه سال دیگه.
در ضمن به زودی درگیر یک پروژه کوتاه مدت (۶ ماهه)‌ در پلیتکنیک لوزان می‌شم. آخر هفته هم ۲ روز می‌ریم اسکی.

از ولنتاین دی همیشه بدم می‌اومده، حتی وقتی جوون بودم. این جشنهای بی سر و ته آمریکایی (که خوب ریشه تاریخی شون تو اروپاست) دارند تمام دنیا رو غرب زده می‌کنند.
مرجان