داستانهای سه خواهر

چهار شنبه برای مصاحبه رفته بودم ام.پا. در سنت گالن. جای جالبی بود. مرکز تحقیقاتی که سه شعبه تو سه شهر مختلف داره و می‌‌شه به راحتی از تجهیزات آزمایشگاهی همشون استفاده کرد.

یک چیزی بین دانشگاه و کمپانیه. کلی دانشجوی دکتری داره و پول پروژه ها شو از صنعت و بودجه دولتی تحقیقات پایه در میاره. این پستی که من ممکنه روش کار کنم درباره بهبود مشخصات مکانیکی موادی است که باشون کلاه خود اسکی، دوچرخه و موتور رو می‌سازند. طبیعی است که باید تا حد ممکن سبک و مقاوم در برابر ضربه و برخورد با لبه های تیز باشه.

اما راهش خیلی وحشتناکه. ۳.۵ ساعت. حتی هفته ای یک بارشم درد داره. من الان تو قطار برگشتم و حوصلم کاملا سر رفته، اما فقط ۴۵ دقیقه از شروع حرکت قطاره گذشته. البته اگه عادت کنم شاید بتونم تو قطار بخوابم. مخصوصا اگه فقط آخر شب ها و صبح های زود برم و بیام.

خوب فعلا باید فکر کنم و اونها هم فکر کنند. ببینیم چی می‌شه.

مرجان