داستانهای سه خواهر
سلام سلام
خوب می شه گفت دوچرخه سواری در زمین صاف و شیبدار رو یاد گرفتم. اما هنوز جرات نمی کنم تنها برم خیابون و کنار ماشین ها حرکت کنم.
الان هم همه جام درد میاد.
وضع بازار کار داره بهتر می شه. هفته قبل یک پیشنهاد کار داشتم که چون 3.5 ساعت با قطار از لوزان فاصله داشت, ردش کردم. این هفته یک مصاحبه تو همین دانشگاه قبلیم دارم که فکر می کنم نتیجش باید مثبت باشه . این یکی کارش مدل و آنالیز رفتار مکانیکی استخوان شانه است. یک کار دیگه هم تو دانشگاه شهر بیل (یک ساعت با قطار راهه) هست که به تز ام مربوط تره: آنالیزشکست یک جور ورق چوبی در محل چسب کاریش. حالا باید فکر کنم که باید واسه پیدا کردن یک کار بیومکانیکی (مثل همون شکست استخوان) پافشاری کنم یا برم دنبال مکانیک چوب. مساله اینه که اگه الان برم دنبال پروژه چوب, دیگه باید تا آخر خط توش بمونم. از طرف دیگه بیومکانیک این روزها حسابی رو بورسه و ممکنه آینده کاریش بهتر باشه.

مرجان