داستانهای سه خواهر


یوووپی .امروز رفتیم واسه خودمون یک جفت دوچرخه فرد اعلا خریدیم. فردا هم می‌ریم که من دوچرخه سواری تمرین کنم ( بخوانید یاد بگیرم).
ببینم من اگه یک هفته نیام اینجا، هیشکی دیگه هم نمی‌آد؟
من یک کم سرم شلوغ شده. کلاس فرانسه وکلاس آلمانی که خیلی ازش عقبم که از قبل بود، یک کلاس میکروسکپ الکترونی و کلاس بیومکانیک هم تازگی می‌رم. یک عالمه خورده کاری دیگه مثل یک مقاله دیگه و کارهای اداری مختلف هم هست که باید جمع و جورشون کنم. واسه همین دارم فکر می‌کنم ایران اومدن را بندازم واسه بعد از تعطیلات ژانویه که با خیال راحت بیام. این دو کلاس آخر چیزی نیست که همیشه در اختیار باشه و فرصت خیلی خوبی برای آینده کاریمه. یک دوست خرخونی داشتم که وقتی از این کارها می‌کرد خودش می‌گفت ایشالا آدم خرخون بره لا چرخ گاری:D
خوب و حالا عکس دوچرخه ها که قراره ما از این به بعد باشون اینور اونور بریم
آبیه مال آرش و نقره ایه مال منه
یعنی آدم با دوچرخه سواری لاغر می‌شه؟

مرجان