داستانهای سه خواهر

مرسی واسه این همه تعریف. اما من که کاری نکردم. بابا اینقدر منو تحویل نگیرید، پر رو می‌شم ها :)


بیشتر وقتها وقتی فکر می‌کنم بلند بلند فکر می‌کنم. این باعث می‌شه آرش بگه وای چقدر تو پرحرفی یا چون فکرها دست اول و خام اند، بام مخالفت کنه. نمی‌دونم شما هم همچین عادتی دارید که تغییراتی که تو سنین مختلف کردید ردیف کنید و بعد نتیجه گیری.

دیشب داشتم به این فکر می کردم که چقدر سلیقه موسیقیم با زمان عوض شده. ۱۰ـ۱۲ ساله که بودم موسیقی برام شهرام ناظری بود و آهنگ های لس آنجلسی. در کمال خلیت چه صفایی می‌کردم وقتی شهرام شبپره می‌خوند:

روز اول که من از پنجره دیدم تو رو، دل به دریا زدم و به جون خریدم تو رو ...

و به طور مزحکی با ویگن همدردی می‌کردم که:

می خوام ۲۰ ساله باشم، می خوام ۳۰ ساله باشم، می خوام وقتی بهاره، گل امساله باشم

یا واسه ادای آدم حسابی ها را در آوردن، شعرهای تمام عربی حافظ که شهرام ناظری می‌خوندشون از حفظ می‌کردم.

وقتی ۱۷ـ۱۸ ساله شدم، شدم طرفدار آهنگهای عهد بوق و نوستالژیک ایرانی. تصورش الان برام خنده داره: یک دختر ۱۷ ساله لاغر و مردنی که با نوار کاست بدیع‌زاده می‌خونه:

شد خزان گلشن آشنایی، بازم آتش به جان زد جدایی

و البته با ورود به دانشگاه، واسه اینکه خیلی اوت نباشم شروع کردم به گوش کردن جورج مایکل، کریس د برگ و التون جان. تجربه قدیم ترم از موزیک خارجی، کاست های مایکل جکسن تو سن ۱۲ سالگی بود که خوب طبیعتا یک کلمه هم نمی فهمیدم (البته هنوزم از شعرهای این یکی هیچ نمیفهمم).

وقتی ۲۲ سالم شد، با شروع کوه نوردی، علاقه‌مند به آهنگ های کوهستان شدم. شعرها همه تاریخ مصرف گذشته بود و در اصل به درد انقلابیهای سالهای ۵۵ تا ۶۰ می‌خورد. اما باز غنیمت بود که می‌تونستیم تو کوه داد بزنیم و بخونیمشون. یک وقتهایی داشتن جا و اجازه برای داد زدن بهترین چیز دنیا برای جووناست. راست می گم. یک بار آزمایش کنید. تو یک پیک نیک دست جمعی آواز بخونید و تا می‌تونید داد بزنید.( خوب الان مامان متوجه می‌شه چرا من بعد همه کوه ها صدام می‌گرفت)

۲۵ سالم که شد خواننده مورد علاقم محمد نوری بود، گروه آریان بود،‌ بنان بود. گاهی هم سلین دیون و ماریاه کری گوش می‌دادم و البته سی.دی های مالر و فلامینکو که اون موقع پدیده شیکی بود را با احترام فراوان گوش می‌کردم.

اومدن به سوییس در ۲۷ سالگی دلیلی شد که آهنگ های مورد علاقم تبدیل شند به کلاسیک های فرانسوی: ژاک برل، آزناوور، پیاف و ژرژ برسن و البته استاد شجریان. با اینها هنوز تو ۳۲ سالگی صفا می کنم اما کم کم خواننده های مدرن ترشون مثل رنو، دزیر نوار و رافائل دارند واسم جالب تر می‌شند.

یک چیز جالب اینه که سر پیری داره از گروه هایی مثل بلک آید پیز خوشم می‌آد. البته دلیلش فکر می‌کنم اینه که اون موقع که باید بلک آید پیز گوش می دادم شهرام ناظری گوش دادم. شاید بیشتر یک حس کنجکاوی باشه، نمی دونم. مثل وسوسه سوراخ کردن چند جای گوش، مثل جوونهای اینها و تاسف که چرا زمان ما دخترهای ۲۰ ساله تو مهمونی کت و دامن می پوشیدند. آدم مگه چند سال ۲۰ ساله است که اونم مثل خانم های رییس (بیزینس وومن) کت و دامن بپوشه و گوشش هم فقط یک سوراخ داشته باشه.

(البته من یک دختره رو می‌شناسم که گوشش همون یک سوراخ رو هم نداره)

و اما نتیجه گیری

آدم باید همیشه تو سنش زندگی کنه تا چند سال بعد حسرتش رو نخوره و همینطور به سلیقه دیگران احترام بگذاره. ممکنه آهنگ های اندی برای شما آقا و خانم ۳۰ ساله آشغال محسوب شه اما برا یک دختر یا پسر ۱۷ ساله خیلی هم جالب باشه. تازه همین شما آقا و خانم ۳۰ ساله، وقتی می‌خواهید تو مهمونی قر بدید، با سی.دی شجریان که قر نمی‌دید.

مرجان