این هم از اولین روز خونه موندن. اینقدر ها هم وحشتناک نبود. حتی یک جورهایی خوب هم بود. در کمال خونسردی صبحانه خوردم. بعد پا شدم رفتم تو شهر که بن لباس ها (کادوی بچه های ایرانی) رو خرج کنم. البته حوصلم نیومد و بی خیال شدم. رفتم اداره کنترل شهروندان که شرایط جدید ام رو اعلام کنم و برگشتن خونه. نهار کتلت خوردم, چرت زدم, فیلم دیدم, شام درست کردم و اینها. آرامشش خیلی کیف داره. به شرطی که طولانی نشه. فردا هم باید برم دنبال کلاس زبان و بعد استخر. الان هم میخوام بخوابم
شب به خیر